شبنم |
|||
شنبه 11 آذر 1391برچسب:, :: 10:7 :: نويسنده : mosavi
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
مادرم سینی چایی در دست
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماندنظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |